<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Dr. Saadi Garavand Ph.D.in English </title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com</link>
<description>Saadi Garavand Ph.D. in Linguistics, Poet and Literary Translator</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 08 Aug 2026 03:57:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>آسمان بارانی ست</title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/157/%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b3%d8%aa</link>
<description>آسمان، بارانی و زمین، لغزنده‌. روح در پیله‌ی تن، ناآرام، و دلم زندانی‌ست... چشم ترم،امشب، ظلمت شب می‌شکند. و من،اینجا، تنها، با خدا زمزمه‌هایی دارم که خدا می‌داند چه معنی دارد این تنهایی. ناگزیر، از شرر داغ درون به برون می‌پرد، این ناز‌پرستوی خیال، به برون می‌نگرم، از پس این چشمان سرد و غبارآلوده و چه‌ها می‌بینم، کوه و کمر و جاده. کوهها، شاهد آمدن و رفتن ما ساکت و خاموش، اما، همگی چشم و شعور چه آرام و متین می‌گذرند، مثل این ثانیه‌ها.</description>
<pubDate>Sat, 08 Aug 2026 03:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/157</guid>
</item>
<item>
<title>محض خاطر یک روح</title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/156/%d9%85%d8%ad%d8%b6-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d8%b1%d9%88%d8%ad</link>
<description>یادواره‌ی همیشه یاد من! آن روز که پرواز را زخاطرم بردی پیچکی شدم، در خود، گم و ناپیدا، فرومرده در همیشه مرداب تن، اما، دلخوش به این آرزوی محال. یادواره‌ی همیشه یاد من! سکوت را از چه ارزانی فریاد می‌کنی؟ زیستن را شایسته به مرگ؟ تو می‌دانی، با تو بودن در خیال، خاک‌بودن را زیادم می‌برد. آسمانی می‌شوم آسمانی می‌شوم آسمانی. آن سوتر، کلبه‌‌ای از معراج روح خواهم‌خرید دم به دم، شب به شب، بر ساحل دریای شب، خواهم نشست.</description>
<pubDate>Sat, 08 Aug 2026 03:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/156</guid>
</item>
<item>
<title> آینه در من</title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/154/-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86</link>
<description>هر لحظه چون ناز اشکت، نگاهم خیس است از برگ درخت، تب دستم، گرم از نفس آهویی‌ست که از سایه‌ می‌ترسد. باران اگر نمی‌بارد، خاطره‌ای نیست تا‌ خیس شود. ابری نیست تا بگرید. اینک که با بغض چترم برگ از شاخه می‌افتد و ریشه در خاک، از یاد می ‌رود، این، زخم یک خاطره نیست، آینه است که با بغض خود خویش را در من می‌شکند.</description>
<pubDate>Fri, 31 Jul 2026 21:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/154</guid>
</item>
<item>
<title>به یادآر</title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/153/%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a2%d8%b1</link>
<description>به یاد آر! آن طراوت یک لحظه‌ی ناب. از برگی که در مسیر صبح به یاد من، به باغ سلام میکرد. چون گرمای خضوری که بر پوست خاطره‌ها نشست من، اینجا، در دشتی به وسعت نور، که عمق چشمان سنگ است، با آهی به وزن یک ابر، دلی دارم چون انار ، که خاطره‌ی بوسه‌‌‌‌هاست بر برگ‌برگ گل بر تاریکی شب، بر روشنایی روز به یادآر...</description>
<pubDate>Fri, 31 Jul 2026 01:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/153</guid>
</item>
<item>
<title>A sullen dusk- غروبی دلگیر</title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/152/A-sullen-dusk-%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%af%d9%84%da%af%db%8c%d8%b1</link>
<description>شانه‌ام، گورستان حرف‌های ناگفته‌ست. صدای سایه‌‌ام را فریاد حنجره‌ نمی‌شنود. اینجا،غروبی‌ست دلگیر. من در مسیر شاید آمدنت، بر پله‌ی کوتاه خاطره‌ها نشسته‌ام با چراغی خاموش که در آستین پاره‌ام پنهان‌ست. دستانم به یاد انگشتانی‌گره خورده‌اند که پیدانیست... و کوچه برایم، چون سایه‌ای‌ست که از رویای با‌ تو بودن، کوتاه‌ترست. و من، مهتاب را حوالی دشت خیالم گم کرده‌‌ام، نه به امید، که به عادت. میدانم باز‌نخواهی گشت، احوالی از باغ، نخواهی گرفت، و تنها‌یی را معنا نخواهی</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 23:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/152</guid>
</item>
<item>
<title>From a Dusty Village to the World of Words- از دهی خاکی تا دنیای واژه‌ها</title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/149/From-a-Dusty-Village-to-the-World-of-Words-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%87%db%8c-%d8%ae%d8%a7%da%a9%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7</link>
<description>I was a child who was born and raised in a small village far from the city where nobody spoke English. My parents were illiterate and did not know English. The English language was something that completely was unknown to me, as if it belonged to another world. In fact, I grew up among dusty roads and the sound of the wind, where the only words that mattered were spoken in Persian. English was not a language,but a distance echo from a world I had never</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2026 14:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/149</guid>
</item>
<item>
<title>خاکستر - Ash</title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/148/%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1-Ash</link>
<description>گر میخورَد،سنگ از دستت به پنجره، شیشه‌ام شکسته‌نیست. دیوار من سنگ نبود، پنجره خود، قاب نداشت. سعدی گراوند English &quot; Ash&quot; If a stone from your hand hits the window my glass is not broken my wall was never stone .and the window itself had no frame عنوان: هستی شناختی شکست ناپذیری در شعر«خاکستر» The Ontological Invincibility in the Poem &quot;Ash&quot; Saadi Garavand, PhD in English Language and Linguistics, English Teacher, Ministry of Education Email Adress : Saadi</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2026 14:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/148</guid>
</item>
<item>
<title>The Yard of My Childhood  - حیاط کودکی من                                                    </title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/147/The-Yard-of-My-Childhood-%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%b7-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c-%d9%85%d9%86-----</link>
<description>حیاط، تمام کودکی من بود. دری که صبحگاهان، با چکمه های خاکی‌اش سحر را از کوچه به خانه می کشید. من، دورترین گوشه را آنجا که دولول به دیوار تکیه‌داشت و بوی باروت با خاک مزرعه گره‌خورده بود، نشانه‌می‌رفتم. چشمه، نبض زمین بود، آبی که از دل قنات می‌تپید. زمستان، گرمایش، از تنور نان مادر می‌آمد. تابستان، سرمایش، یاد یخ کوله‌ی تابستان می‌شد.. زرین خانم، تمام گرمای صبح خانه. آنگاه‌که هنوز در پوست خواب، گم بودم، مشک، میان دستانش کره می‌شد.</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2026 16:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/147</guid>
</item>
<item>
<title>بنای یادبود باد -  Monument of Wind</title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/146/%d8%a8%d9%86%d8%a7%db%8c-%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%af-Monument-of-Wind</link>
<description>ای بنای یادبود باد! You, monument of wind ای در خلوت اوج! You, alone in the high quiet با توام، ,I am with you با تو که لب نگشودی، هیچ، ,you who never once made a sound با تو که تمام سکوتت، you whose whole silence در شانه‌های سردت فروخفته‌ست. ‌ rests cold on your shoulder- ground. من در تو ندیدم،هیچ. in you, I saw nothing new- جز نکرار یکدست سنگ، only the same stone, over and through, جز گور بی‌سنگ باد.</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 17:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/146</guid>
</item>
<item>
<title>  «تهی از آواز  -   Empty of Son                                                               </title>
<link>https://saadi-geravand.blogfa.com/post/145/-%c2%ab%d8%aa%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%88%d8%a7%d8%b2-Empty-of-Son------</link>
<description>در شهر بی‌شاعر ما، شاعری بود با چمدانی پر از باد با دستانی تهی با کلاه روشنی از مهتاب. میرفت سوی کوچه‌باغی گمشده، صدایی می‌شنید از پشت دیوار سکوت، فریاد میزد: سعدی! کاش آنروز با آن قافله میرفتی، تا ماندن در این شهر خالی از شعر، تهی از آواز. اینجا، هرچه هست تنهایی‌ست بر نبض شعر باید گریست به گرمی تب. نبضی که ار تپش افتاده‌ست. آتشی که بر جان کودکی‌ست، چون واژه‌ای سرد بر تن برف، چون زمستانی کز درد تابستان ‎بسوخت.</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2026 11:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>saadi-geravand</dc:creator>
<guid>saadi-geravand.blogfa.com/post/145</guid>
</item>
</channel>
</rss>
